خرید بک لینک
گریزان موج خوشبختی ، روان در بحر شاداب و نشاط انگیز و شیرین جهان ما ، چقدر زیباستهمه دنبال آن هر سو شتاباناز نگاه ، و دیدگاه و ذهن و فکرخویش ، به تعریف گرانباری از این گوهرنشان تاج شکوهمند می‌رسند گاهی یکی گوید که خوشبختی ، شناور داخل رود سراسر موج ثروت ، بادبانش باز ، وَ در عرشه نگاه ها سوی شادکامیستبه آرامی گذارش سوی شادابییکی دیگر سعادت را به سنگین آرزوهای فرو رفته به باتلاقی ، به قعر و عمق امیدِ تماماً وهم آینده ، زند پیوندو بعضی جام خوشبختی خویشتن ، از سبوی کوه سرسخت و بلندین قله دانش کنندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

به دستانش بلند بر آسمان ، یک کودکی ، در حال زاری بودبرای قطره آبی ، لب عطشان او ، مشتاق یاری بودچه پایکوبان و خندانند ، از این فتح و ظفر دشمنگمانم تیر آنان ، بر گلوی کودکی مظلوم ، کاری بود به پرواز آمدند مردان ، فقط یک مردبیماری ، به بستر ماندتمام آن اسیران را به انفاس خوشش ، در غمگساری بودتن بی سر که صد پاره ، ز سُم کوبی اسبان استسرش افراشته ، آلاله گون ، بر نیزه ، یک نیزه داری بودیتیمان را نوازش کرد ، با سایه ، گل آلاله بر نیزهبه گاهی که به دل ، موج غمی همواره ، ساری بودتب سنگین غمبارش چنان بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

اگر بر دشت تشنه‌ میرسد بارانِ رحمت از دل ابر سیاه و خسته ، می‌باردو دشت ، شاداب و عطرآگین و سرزنده ، حیاتی مهربان دارداگر پروانه ، در ظلمت سرای زندگی یابد فروزان شمع کم سوییبه گِردَش در طوافی عاشقانه بال و پر سوزان اگر یک قاصدک حیران و سرگردان ز بیم باد وحشتناک ، یا طوفانبه کنج ریشه سروی بلند قامت پناه جویداگر آهوی لرزانی که گرگی هار در تعقیب و نابودی او امیدوار و آهنین عزم استبه اوج ناامیدی میکند پیدا محلی امن ، کنار یک شکاف صخره ای باریکو قلبش میشود آراماگر یک دانه‌ای از رأس گل اُفتان ، بروی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

به شبی که ستاره شد عیان ، تو حدیث عشق ز رخش بخوانروی خط پیشانی شبان ، جلوه ی شباهنگ آسمانرخ او چو ماه ده است و چهار ، چه درخششی کند آن نگاربه درون ظلمت بس گران ، چه تلألویی کند آن چمان هر کرشمه اش کرده جان فشان ، نوجوان و پیر ، کودک و جوانپشت ابر نگاه ، رخ نموده نهان ، در نسیم شبی جلوه کرده عیانگفته همرهان ، تن بَرید و جان ، در سیاهی شب ، سوی همدلان هرکه با من است ، مرد این میدان ، اوج روح اوست ، نزد بی کرانبُرده هوش و دل ، از وجود یار ، همچو سوسنی ، در دل بهارشاد و شادمان ، گشته همرهان ، بُردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

به آبشاران زیبا کز دل سخت و سیاه صخره ریزانند و بر پیشانی داغ و تب آلود بلوط و ارژن و گلشن نسیمی دلربا دارندبه زنبور سخاوتمند که در شهریور خشکی به عمق گرمی سوزان دشت بی کرم ، دنبال رنگین سفره ای کمیاب ، به زیر آب راه برکه ای کم جان می یابد ، کَرت خُرم و سبزی در آن زیبا گل شبدر کند او را به عشق مهمان به بارانی که با اشکی ز شوق ابر چو سان هم کند تقدیم لطافت را به خار و گل به جویباری که در اعماق یک دره به سختی با عصا طی میکند راهشو کبک و تیهو و آهو از آن خرسند و سیرابندبه عطر دلکش سوسن که در گلدانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

دود غلیظ پر شده بر ریه های پاک شهرتیره گی زمان سرد ، نکرد به روشنی گذرنهان ز دید خلق شده دره و کوه و رود و دشترنگ فضای شهرمان روز بروز سیاه تر به دست خود پسندمان بسته شده راه نفساز آشیان دوستی کبوترم کشیده پربه سوگ پاکی هوا بر تن شهر رخت سیاهجلوه نموده است رها ، رفته فنا شکوه و فرعافیت و سلامتی شده فدای کار و نانپرنده های شهر هم نوش نموده جام زهربنفشه های باغ هم خمار و بی رمق شدنددود سیاه شهر مان خسته چرا کند گذرباد سحر ، بکَن ز جا ، خواب عمیق دود راپرده مات از رخ مهر ، بزن ببر کنارتربه گردن قطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

در ظهر تب آلوده خورشید هوایتماندم به خنک سایه تکبیر رسایت در قامت موزون اذان سر شوقتمشتاق به سینوس نوای خوش نایتبا وزن قرائت به رکوع و به سجودیبر اوج روان است زسر خاک نوایت عطر رخ سجاده و شادابی تسبیحشد سرمه چشم دل من خاک دو پایتدر گشت و گذاری دل شوریده و مستمشد غرق به دریای پر از موج دعایت شامل شده بر حال همه نیکی حالت در گاه قنوتت حسنات دو سرایت ای سبزی بوستان سخن ای گل الفاظبنهاده بهشت و ارم اش زیر کف پا خدایتقاسم لبیکی پنج شنبه۱۴۰۳/۳/۱۰ تهران ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

کودک غزه عزیزم بی پناه ای کودک غزهاگر هر شب ز بیم وحشت دشمن به خواب خوش نمی رفتیدر این ظلمت سرای بی کسی امشببه آرامش بمان بیدارشادی کن ز قعر دل به زیر چادر وحشتبه رو یا داخل ویرانی جا مانده از ظرف لبالب عقده صهیونبگیرد انتقامی سخت به صادق وعده ای درشبپهپاد و ، سر سنگین موشکهای رعد افشان ایرانیاز این کودک کش اسرائیل وحشی قاتل و جانیبه زیر بمب و موشک ، تانک و توپخانهشدند این بچه های بی گناه در دامن مادرشقایق گونه با ترکش پرانیهای قوم خود پرستِ پستِ دیوانهبه زور و جبر کنند آواره انسانهای مظلوم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

سیاه ابر خروشیده بر تشنگیهای دشت و دمنببارد باران،نپرسد که این خار باشد وآن یاسمنمساوات در حوزه بارشش دائما ً بر قرارببخشد ز آب حیاتش فراوان به هر انجمن اگر آبر باران سیاه است و دلگیر و زشتبه بخشش و ایثار او، می‌شویم آن صنم را شمنحیات جهان را خداوند به باران نمود استواربه ما هدیه کرد سبزی جنگل و کوه را بی ثمنچو باران سخی باش در پهنه این جهانبه دلها بِران حکم ، آرام و سبز چون چمنکه پیکان هر قطره باشد ، خدا را نشانچو قطره به یاد خدا باش آن قادر ذوالمنننباش همچو رعد در دل آسمان تند خوکه یاران گردنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

باد ، آرام و رهامیزند بوسه گرم بر لب و گونه سبزینه ، بیدبه سر انگشت لطیف می نوازد به محبت و صفاشاخه های شاد و سردمی‌خزد از لابلای برگهامیزند شیرجه ، ز اوج شاخساربر سر آب نشاطبر رخ برکه فرتوت و پر از ماهی دایم نگران جای پایش پر از ، لرزش ماهواره اموج روان که دل انگیز و صفا بخش به یاد هست ، هر آن می وزد از لب آب خوش نسیم خنکش هست خوشایند برایم بی تاب در هوای کسل تب زده ی گاه نهارنرم و آرام به سنگی بزنیم تکیه خاموشی خود بکشیم دست و دل خستگی ، پر تب رابه ته سایه بیدخستگی را بزداییم از تنکاش میشد کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 18:04

ما به ایران ، سزاوارترینِ بهترینهای جهانیمما سزاوار گلستانِ بنفشه ، عطر یاس و ارغوانیمهمه گاه عشق بورزیم به همنوع ز ته دل به هر جاما سزاوارترینیم به نسیم و چمن و بلبل زیباآسمان صاف دل هنگام شب غرق است در نور ستارهبه رکوع ایم خدا را ، چو صنوبر به هر موج و اشارهکهَ خدا خالق زیبا ترین و بهترین است ز هر چیزشایسته تقدیر و ستایش وَ سجود هست و ثنا نیزما گریزان ز ویرانی و فقریم و پی علم دوانیمطالب به صلحیم وَ درمکتب عشاق بجز مهر نخوانیمشیطان زر و زور جهان ، مرشد ما بر تو چنین گفتطی شد دگر آن دوره تاراج ، که نفت را ببری مفتاز دمکراسی و آزادی و حق بشرش خون ستم ریختپس پرده تن احرار و آزاده به دار ستم آویختچون به تحریم ببلعیده همه ثروت و هر قوت غذادر همه شهر و دیارم، ز سر سفره ناچیز و پاک فقراملت ما مصمم شده تا دست به زانو نهد و برخیزدپوزه دشمن خود را بکوبد به زمین ، تا ز وطن بگریزدبه تلاشیم بسازیم وطن را و در این خانه زیبا بمانیمپی آسایش و آرامش انسان به هر جای جهانیمقاسم لبیکی یکشنبه 1401/01/28 تهران + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ ساعت 15:33 توسط قاسم لبیکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 22:03

شور شیرینی داشت سبزی گندمزاردر دل سبز و لطیفش به بهاردیده بودم موج رامی خرامید به شکوه در دل دشت و دمن چو عروسی شادان رقص او را به چمنبوسه سردش را برلب ساحلهاچک آبدارش را به رخ سخت و صبور صخره که نشانَد در دل وحشت طوفان راموج گندم زیباست موج آدم غمناکموچ آرام نوازش میکند روح و روانسهمگین موج به تباهی میبرد خاطره هادر دل دشت منا موج آدم برخاست کم کمک شدت یافتگِرد باد انسان میرسید از هر سوهمرهش می پیچاندمردمان را بر هم ریختنددر یک دم ، توده ای از پاکانبر سر و پیکر همزیر تیغ خورشیدهمگی تشنه لبند هیچ آبی دم دست گرم و سردش نبودهمگی بی رمق و اکثراً جان به لبندنا امیداز امتداد زندگیاز تلاش وکوشش شد بدنها خستههمه جانها دلشاد سوی معبود روانگشت قربانی توحید ، فروان در دشت ازدیادش ز هزاران گذشتقاسم لبیکی جمعه ۱۴۰۰/۱۱/۱ تهران + نوشته شده در جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ ساعت 18:36 توسط قاسم لبیکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 22:03

روح پاک موسیروز تاسوعا که دسته در غم و اندوه بودنرم نرمک وارد هیئت شد و غم خوانی اش دلها ربودغرق ماتم نامه شاه شهیدان ، حزن و اندوه شد فراوانناله ها از سینه جاری ، اشکها بر گونه غلطانزنگ خورد در جیب گوشی ، گفت با صد آه و آخجاده نیم ور ، خمین گشته تصادف شاخ به شاخزخم داریم به تن اما ، هیچکس آسیبی ندیده راهی محلات گشتیم ، ترس غالب ، رنگ از چهره پریدهتا رسیدیم ، همه بغضها به گلو جمع شده بودفکر و اندیشه به مغزها چقدر کم شده بودناگهان هق هق جمع گشته بغضها به گلوها ترکید دل ما هم فهمید روح پاک موسی، سوی معبود پریدبیست و چهارِ آذرِ هشتاد و نه سوی خدا پرواز کردراهی مأوا شد ، موسای لبیکی پَرَش را باز کرددر شب عاشورا ، عشق مولا در سرش شد پر نورمرد ایثار و شرافت وَ شعور راهی کرب و بلا شد ز دوریک محله در پی تابوت او ، بود گریان ، پرشوردر نهایت روح پاکش آرام با شهیدان محشورقاسم لبیکی چهارشنبه1400/9/24تهران + نوشته شده در شنبه یکم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 18:56 توسط قاسم لبیکی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 22:03

صفحه بندی